حاج ملا هادي السبزواري

45

شرح مثنوى

فَإذا ماتَ الواحِدُ اَبدَلَ الله مَكانَه مَن الثَّلاثَه وَإِذا ماتَ مِنَ الثَّلاثَه أَبدَلَ الله مَكانَه مِنَ الخَمسَةِ وَإِذا ماتَ منَ الخَمسَةِ اَبدَلَ الله مَكانَه مِنَ السَّبعَةِ وَإِذا ماتَ مِنَ السَّبعَةِ اَبدَلَ الله مَكانَه مِنَ الأربَعينِ وَإِذا ماتَ منَ الأربَعيِنَ اَبدَلَ الله مَكانَه مِن ثَلاثِمائِة وَإِذا ماتَ مِنَ ثَلاثَ مِائَةٍ أبدَلَ الله مَكانَه مِنَ العّامةِ بِهِم يَرفَعُ اَلبَلاءُ عَن هذِه الأمَّةِ . ( 1 ) و اين بنا بر آن كه مراد به ابدال ، مطلق اوليا باشد . و اگر عدد مخصوصى باشد مثل چهل يا هفت ، پس اولى در وجه تسميه آن است كه شيخ محقق كمال الدين عبد الرزاق كاشى ( قدس سرّه ) در اصطلاحات فرموده كه البدلاء سبعة رجال يسافر احدهم من موضع و يترك جسداً على صورته فيه بحيث لا يعرف احدٌ انه فقد و ذلك معنى البدل لا غير و هم على قلب ابراهيم . ( ( 268 ) ) هر دو گون زنبور خوردند از محل * ليك شد ز ان نيش و زين ديگر عسل ن 14 6 - ك 8 7 هر دو گون : به گاف فارسى و واو و نون رنگ و طرز . و مخفف گونه ، به معنى قسم و بخش . و در بعضى نسخ : « كان » ، مركب از كهء رابطه و آن اسم اشاره است . و اين غلط است ، چه ضمير جمع در « خوردند » بىوجه است . ( ( 269 ) ) هر دو گون آهو گيا خوردند و آب * زين يكى سرگين شد و ز ان مشك ناب ن 14 7 - ك 8 8 ناب : ( فارسى ) ، خالص ، چون مىناب . ( ( 271 ) ) صد هزاران اين چنين اشباه بين * فرقشان هفتاد ساله راه بين ن 14 9 - ك 8 9 فرقشان : و اما آنان كه فرق نكرده‌اند مغالطه و خلطشان از چند راه است : يكى از جهت تساوى صورت و ذهول از اختلاف به حسب معنى به حيثيتى كه بعضى از علماء انسان را جنس دانند و اصناف تحت او را انواع ، و اين بىوجه نيست و ليكن به حسب نشاهء آخرت كه حشر مىشوند مردم بر صور نيّات و اعمال و ملكات به صور مختلفه زيبا يا شوها ، چنان كه حديث است كه يُحشَرُ النّاسُ عَلى صُورٍ يَحسُنُ عِندَها القِرَدَةُ وَالخَنازِيرُ . ( 2 ) پس در روز بروز روحاً و جسداً غايت بعدشان ظاهر شود و مثل انواع متباينه شوند . و يكى ديگر از جهت خلط ما بالفعل و ما بالقوة كه همه در همين نشاه هم قبل از فعليت متشابهند و اما بعد از فعليت پس آن كه مشية الله و عين الله و اذن الله و يد الله است و متخلق به اخلاق الله است كجا و آن كه متصف به صفات بهايم و سباع است كجا ؟ دوست كجا و تو كجا اى دغل نور ازل را چه به بل هم اضل و يكى ديگر از جهت خلط واحد متواطى و واحد مشكل است كه وجود كه ذات نوريه حقايق

--> ( 1 ) التاريخ الكبير ابن عساكر ، ج 1 ، ص 63 . ( 2 ) علم اليقين ج 2 ، ص 901 . .